سلام حامد جواب نامهات دیر شد ببخشید. راستش من در آستانه تسلیم شدن و رها کردن همه چیز و سپردن آن به دست شیاطین هستم. انگار که در شلوغی صفا و مروه در کوچه بنبستی گیر کرده باشم و الان فهمیده باشم راهی نیست. یا وقتی درِ مترو باز میشود و همه هُل میدهند، میدانی که صندلی گیرت نمیآید اما جریان هجوم آدمهای عجول و عصبانی اولِ صبح، تو را با خودش داخل واگن میبرد.
- ۰ نظر
- ۲۰ بهمن ۰۴ ، ۲۰:۴۵
