رابینسون زمانه ات را بشناس (نامه ای به حامد)
سلام حامد. نامه قبلیت را خواندم ولی به خاطر شلوغی های این روزها و گرفتاریهای جابجاییم به بندرعباس نتوانستم جوابش را بنویسم. نت خارجی هم قطعه و به متن نامه هم دسترسی نداشتم.
ولی با خودم گفتم در نت ملی برایت بنویسم شاید به دستت برسد.
الان بیشتر تو را درک میکنم. هر جای زمین خاکی اگر در گوشه ای تنها گیر افتاده باشی، تو یک رابینسون کروزوئه هستی. فرقی نمیکند آن یک جزیره در اقیانوسیه باشد یا یک شهر بندری در کشور خودت. حتی میشود همه جسم ما به جزیره ای تبدیل شود و ما در آن گرفتار شویم و هیچ کس نتواند وارد آن جزیره شود؛ خودت هم نتوانی از آن فرار کنی. اینگونه تعداد رابینسون ها از 124 هزار پیامبر هم بیشتر میشود. تو در استرالیا رابینسون شده ای من در بندرعباس و همه آدمها شب ها وقتی توی تخت به محبوبشان پشت میکنند و میخوابند به چیزهایی فکر میکنند که نمیتوانند به هیچ کس بگویند بعد در جزیره تنهاییشان خوابشان می برد. آدمهایی که در خیابان راه میروند جزیره شان را با خودشان این طرف و آن طرف میبرند.
در بندرعباس اگر در یک خیابان شلوغ داد بزنی کوکا، بیشترشان برمیگردند و نگاهت میکنند، آنگاه با نگاه متعجی منتظر میمانند تا بفهمند منظورت کدام کوکا بوده است. اما اگر شلوغ ترین خیابان در هر جای جهان داد بزنی "رابینسون" شک ندارم همه آدمها برمیگردند و نگاهت میکنند و هیچ تعجبی توی نگاهشان نمیبینی چون مطمئن هستند که او را صدا زده ای.
حتما تا اینجا متوجه شدی که به همین زودی درکم از تنهایی نه اینکه عمیقتر بلکه بروزرسانی شد. شکایتی از اوضاع ندارم. خواستم حالت را بپرسم.
اینجا چیز عجیبی دیدیم. دیشب در یکی از خیابان های شیک و پیک اصلی بندر یکهو ندای طبیعت صدایم زد (یعنی دستشوییم گرفت). داخل پاساژ نزدیکی که آنجا بود رفتم و دنبال سرویس بهداشتی گشتم. گفتند دستشویی پاساژ توی کوچه بغلی قرار دارد یک در هست. به کوچه بغلی که رفتم دو تا در دیدم
یک در بزرگ سه تایی که از بالای آن معلوم بود حیاط دارد و شاخه های درخت هم پیدا بود یک در هم که خیلی کوچک و زنگ زده بود. با اینکه داشتم این و پا و آن پا میکردم محاسبات منطقی مغزم را فعال کردم گفتم خب این در بزرگ یک خانه است و این در کوچک دستشویی است.
در کوچک را کشیدم دیدم باز نمیشود گفتم احتمالا یکی آن تو است. در زدم ، صدای یک زن آمد گفت "بله بله؟!". انگار وسط دست به آبش مزاحم شده بودم. ولی نه اگر وسط دست به آب مزاحم کسی بشوی میگوید "احم"! بعد خیلی شاکی در را باز کرد گفت: "چی میخوای؟" منم گفتم هیچی اشتباه اومدم. بعد خودش از ظاهرم تشخیص داد. پرسید دستشویی داری؟ دوباره محاسبات سریعی انجام دادم
فهمیدم آن در کوچک زنگ زده خانه اش بود. اگر میگفتم دنبال دستشویی بودم و به اشتباه در خانه اش را زده ام چقد زشت میشد. کرامت انسانی را زیر پا گذاشته بودم. برای همین گفتم نه نه فقط اشتباه اومدم. قانع نشد گفت اگه دستشویی میخوای این یکی دستشوییه. (اشاره به در بزرگ و حیاط دار کرد). با خودم فکر کردم اگر وارد آن در شوم باز هم یک جوری ممکن است ناراحت شود که خانه اش را با دستشویی اشتباه گرفته ام. گفتم نه و چند قدمی رفتم تا در را ببندد. بعد برگشتم سراغ آن در باشکوه.
وقتی باز کردم حیاط نسبتا خوب و بزرگی بود که اگر اشتباه نکنم بیشتر از یک درخت داخل آن بود و داخل آن فقط دو دهنه دستشویی ساخته بودند. همینجور که سرازیر شدنش را میدیدم در حیرت فرو رفته بودم. شاید یک روز کائنات برای انتقام کسی را بفرستد تا خانه من را با دستشویی اشتباه بگیرد. شاید هم قبلا فرستاده و زندگی ما را با دستشویی اشتباه گرفته است که همه جایمان بوی گند گرفته است.
الان دیگر باید بروم. یادم بنداز درباره دختر کتاب فروش هم برایت بگویم.
26 دی 1404
بندرعباس
- ۰۴/۱۰/۲۷

استراتژی اولیه در برابر حکومت:
1. فقط اگر معترضان مسلح هستند باید در خیابان اعتراض کنند و یا اینکه حکومت تغییر کند و امکان اعتراضات خیابانی بدون کشتار ممکن باشد.
2. هدف اول باید «شبکه ملی اینترنت» باشد که همیشه اول اینترنت را قطع می کنند تا از آن استفاده شود. هر سال هم بودجه بیشتری می گیرد و نفع اصلی از نبود اینترنت را می برد؛ یعنی تمام مراکز سرور(Server) و شبکه در ایران باید نابود شود تا هیچ چاره ای جز همان اینترنت برای اینها باقی نماند. شرکت های خصوصی مثل مادیران هم در این بخش فعال هستند و نباید صرفاً به مراکز مرتبط با مخابرات یا بانک ها در این مورد توجه کرد.
3. مراکز پارازیت اندازی بر ماهواره ها یا قطعی های برق هم می توانند از هدف های بعدی باشند.
4. پنچر کردن موتورهای سرکوبگران و همچنین پنچر کردن ماشین هایی که برای انتقال ماهواره ها استفاده می شود هم یک راه کار مناسب در توقف انواع بازداشت ها و خسارات می تواند در نظر گرفته شود.
در صورتی که مراحل بالا انجام شود، وارد بخش بلند مدت می شویم:
1. استفاده از ارزهای دیجیتال به جای روش های معمول انتقال پول تا حکومت از کارمزد صدور کارت بانکی و گرفتن مالیات در بخش اقتصاد توسط مردم محروم شود.
2. نافرمانی مدنی در قوانین حکومت مثل رفتن به سربازی و رعایت پوشش مورد نظر
3. جنگ روانی با حامیان حکومت به شکل هوشمندانه. مثلاً با طعنه و طنز و استفاده از ادبیات خودشان برای تمسخر پوچی ادعاهای شان. مثلاً برگزاری رفراندوم اگر حامیان شان زیاد هستند!
این جنگ روانی در مورد خارجی ها هم می تواند پیش بیاید تا آنها را قانع کند که جنگ برای سرنگونی این حکومت در ایران در نهایت به نفع منافع ملی آن کشورها هم هست و چون سیستم سیاسی آن کشورها دموکراسی است، می تواند در نهایت منجر به تغییر نگرش حاکمان شان در مورد اقدام نظامی هم بشود. توجه کنید که خود حکومت ایران از این جنگ روانی برای آنها هم استفاده می کند.